.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 602397
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : سه شنبه، 5 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه 13 - نامة امير _ غربت امام در خيل هم‌پيمانان
 
  

 

سرآغاز

1- نسبت امام معصوم با دين خدا

2- سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه

     
اميرالمؤمنين عليه‌السلام در حادثةسقيفه

3- علي عليه‌السلام در حكومت بانيان بلواي سقيفه

بررسي روايات دستاويز مدعيان وحدت:

* روايت اول

* روايت دوم

* روايت سوم

      نابودي اسلام، خواستة غاصبان

* روايت چهارم

* روايت پنجم

دستاويز مدعيان تأييد حكومت ابوبكر توسط اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

* روايت اول

* روايت دوم و سوم

* روايت چهارم

دربارة نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام

متن نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

      1 - واژة شيعه و مفهوم آن

     
2 - وضع عرب پيش از اسلام

      3 - ويژگي قريش

      4 - درگذشت پيامبر و رفتار مردم با ثقلين

      5 - انصار و قريش در سقيفه

      6 - خودداري از بيعت با ابوبكر

      7 - نابودي اسلام در كشتن امام عليه‌السلام توسط منافقان

      8 - موضع‌گيري‌ها در برابر ابوبكر

      9 - حجت بر ابوبكر تمام بود

      10 - عمر، و واگذاري حكومت

      11 - شوراي منتخب عمر، عليه اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      12 - سوگواري جنيان بر اسلام

      13 - غربت امام در خيل هم‌پيمانان

      14 - خار در چشم و استخوان در گلو

      15 - موضع امام در جريان قتل عثمان

      16 - بيعت با امام پس از قتل عثمان

      17 - طلحه، زبير و عايشه سركردة شورشيان

      18 - خارج نمودن همسر پيامبر گناهي بس بزرگ

      19 - كشتار شيعيان اميرالمؤمنين در بصره، به دست طلحه و زبير و عايشه

      20 - قتل عثمان، بهانة طلحه و زبير و عايشه

      21 - نامة عايشه به اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      22 - موضع‌گيري معاويه در مقابل اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      23 - جنگ صفين و ماجراي حكميت

      24 - ظهور خوارج و سستي سپاه عراق

      25 -توبيخ و سرزنش سپاه عراق

      26 - سپاه شام در كلام اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      27 - برانگيختن سپاه، براي جنگ با معاويه

 

 

11 ـ شوراي منتخب عمر، عليه اميرالمؤمنين‌ عليه‌السلام:

«ولم يَكُونُوا لِولايةِ أحدٍ منهُم أكرَهَ منهُم لِولايَتي. كانُوا يَسمَعُونَ و أَنا أُحاجُّ أبابكرٍ. فأَنا أَقولُ: يا مَعشرَ قريشٍ، أَنا أَحقُّ بهَذا الأمرِ منكُم، مَا كانَ منكُم مَن يقرأُ القرآنَ و يَعرفُ السُّنةَ و يُدينُ دِينَ اللهِ الحقَّ. و إِنَّما حُجَّتي أَني وَليُّ هَذا الأمرِ مِن دونِ قُريشٍ، إنَّ نَبيَّ اللهِ صلي‌الله عليه و آله قالَ: الوِلاءُ لمِنْ أعتَقَ1 . فجاءَ رَسولُ اللهِ صلي‌الله عليه و آله يَعتِقُ الرِّقابَ مِن النَّارِ و أَعْتيقُهَا منَ الرِّقِّ. فكانَ لِلنَّبيِ صلي‌الله عليه و آله وِلاءُ هَذه الأُمَّةِ، وكانَ لي بعدَه ما كانَ لهُ. فَما جازَ لِقُريشٍ مِن فضلِهَا عَلَيها بِالنَّبيِ صلي‌الله عليه و آله جازَ لِبَني هاشمٍ عَلى قُرَيشٍ، و جازَ ليِ علَى بَني هَاشِمٍ بِقول النَّبي‌ صلي‌الله عليه و آله  يَومَ غَديرِ خُمٍّ: مَن كُنتُ مُولاه فَهذا عَليٌ مَولاهُ. إِلا أَنْ تَدَّعی قُريشٌ فَضْلَهَا عَلَى العَرَبِ بِغَير النَّبي صلي‌الله عليه و آله فإِن شاؤُوا فَليَقُولُوا ذَلكَ2 .
فَخَشي القَومُ إنْ أَنَا وَليَّتُ عَلَيهِم أَنْ آخُذَ بِأَنفاسِهِم و أَعْتَرِضَ في حُلُوقِهِم
3 ، وَلا‌يَكُونُ لَهم فيِ الأمرِ نَصيبٌ، فأَجمَعُوا علىَّ إجماعَ رَجُلٍ واحدٍ مِنهُم، حَتّى صَرفُوا الوِلايةَ عَنّي إلى عُثمانَ، رَجاءَ أَن يَنالُوها وَ يَتَداوَلُوها فِيما بَيْنَهُم».
«آنقدر که ولايت، و امارت من نزد اعضاي شورا[ي منتختب عمر] ناخوشايند بود، ولايت هيچ‌يک از آنان برايشان ناخوشايند نبود. [با اينکه حجّت بر آنان نيز تمام بود. چون] آنان شنيده بودند كه من در بارة حقّ خود، با ابوبکر احتجاج كرده  و مي‌گفتم: اي گروه قريش من به حكومت، از همة شما سزاوارترم، [البتّه] اگر از شما كسي باشد که قرآن بخواند و سنّت را بشناسد و به دين حقّ الهي متديّن باشد. همانا حجّت و برهان من بر اين‌که ولايت اين امر، متعلّق به من است نه به قريش، اين است که: پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله فرمود: ولايت براي كسي است كه [بنده] آزاد کند. پس پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله آمد و بندگان را از آتش دوزخ رهانيد. ومن هم آنان را از بردگي رهانيدم. در اين صورت، ولايت بندگان، متعلّق به پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله مي‌باشد و پس از او آنچه حقّ او بوده، متعلّق به من است. پس آنچه را که قريش به خاطر نسبتش به پيامبرخدا مجوّز فضيلت و برتري خويش بر امّت اسلام مي‌داند، همانها مجوّز برتري بني هاشم بر قريش است. و همان فضيلت و برتري بنا به فرمايش پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله در روز غدير خم، من بر بني هاشم دارم. آنجا كه پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله فرمود: "مَن كُنتُ مَولاه فَهذا عَليٌ مَولاه ـ هركه من مولاي او هستم، اين علي مولاي اوست". مگر اينكه قريش ادّعا كند که بدون ارتباط با پيامبر هم از اقوام عرب برتر است. اگر مي‌خواهند همين ادّعا هم بکنند!
ولي اعضاي شورا [با اينکه احتجاج مرا شنيده بودند] ترسيدند كه اگر من بر آنان ولايت يابم، نفَسهايشان را بگيرم و گلويشان را [در خوردن حقّ مردم] بفشارم، و براي آنان بهره و سهمي در حكومت نباشد. پس همگي عليه من متّفق و يكدل شدند، تا اينكه ولايت را از من به عثمان برگرداندند، به اين اميد كه خودشان هم از آن بهره‌مند شوند، و در ميان خود دست به دست بگردانند».

 12 ـ سوگواري جنيّان بر اسلام:

«‌فَبَيناهُم كَذلكَ إذْ نادیٰ مُنادٍ لا يُدریٰ مَن هُو ـ و أَظُنُّه جِنِّيّاً4 ـ فَأَسمعَ أَهلَ المدينةِ لَيْلةً بايَعُوا عُثمانَ، فقالَ:

يَا ناعیَ الاسلامِ قُم فَانْعِهِ       قَدْ ماتَ  عُرْفٌ وَ بَدَا  مُنْكَرٌ
مَا لِقُريشٍ  لا عَلا  كَعْبَها          مَن قَدَّموا اليومَ وَ مَن أَخَّرُوا
إنّ عَلياً  هُو  أَولىٰ بِه              مِنهُ فَوَلُّوهُ وَ لاتُنكِرُوا
فَكانَ لهُم في ذَلكَ عِبرةٌ و لَولا أَنَّ العَامَّةَ قَد عَلِمَتْ بِذلِكَ لم أَذْكُرْهُ5 .
فَدَعَوْني إلى بَيعةِ عُثمانَ، فَبايعتُ مُستَكرهاً و صبرْتُ محُتسباً. و علَّمتُ أهلَ القنوتِ أَنْ يَقولُوا: اَللّهُمَّ لكَ أُخْلِصَتِ القُلُوبُ و إليكَ شُخِّصَتِ الابصارُ و أنتَ دُعيتَ بالالسُنِ و إليكَ تحُوُكِمَ في الأعمالِ، فافْتَحْ بَيننَا وبينَ قومِنا بِالحقِّ، اللّهمَّ إنّا نشكُو إليكَ غيبَةَ نَبِيِّنا وكَثرَةَ عَدُوِّنا و قِلَّةَ عَدَدِنا و هَوانِنا عَلَى النّاسِ وَ شِدَّةَ الزَّمانِ وَ وُقوعَ الفِتَنِ بِنا، اللّهُمَّ فَفَرِّجْ ذَلكَ بِعَدلٍ تُظْهِرهُ و سُلطانِ حَقِّ تُعَرِّفُهُ».

«ما در اين وضعيّت بوديم که ناگاه در همان شبي که با عثمان بيعت کردند، يك منادي كه [براي مردم] شناخته نشد كيست [و من آن را يک جنّي مي‌دانم] بانگ برداشت و صداي خود را به گوش تمام اهل مدينه رساند و گفت:
 اي سوگواري كنندة بر اسلام! برخيز و براي مرگ اسلام سوگواري كن، همانا معروف مرد و منكر آشكار شد.
چه شده است قريش را؟ مرتبة ايشان بلند مبادا. امروز چه كسي را پيش انداختند؟ و چه كسي را پس زدند؟
همانا علي عليه‌السلام به امر ولايت، از او سزاوارتر است، پس او را وليّ امر قرار دهيد و ولايتش را انكار مكنيد.
در آن ندا، براي آنان، پندي بود. و اگر همة مردم [نشنيده بودند و] نسبت به آن ندا آگاه نبودند، يادآورش نمي‌شدم.
مرا براي بيعت با عثمان فراخواندند. و از روي اجبار و ناچاري بيعت نموده و صبر كردم، و اجر آن را از خدا مي‌خواستم. و به اهل عبادت اين دعا را آموختم تا بگويند: خداوندا! دلها براي تو خالصند و چشمها سوي تو گشوده و بر زبانها تو خوانده مي‌شوي و محاكمة اعمال بسوي توست؛ راه حقّي بين ما و اين قوم بگشا. بار‌خدايا! ما بتو شكايت مي‌كنيم از غائب شدن پيامبرمان، و بسياري دشمنان و كمي نفراتمان، و خواري خود در چشم مردم، و سختي روزگار و رسيدن فتنه‌ها به ما. بارخدايا! اين را [که به تو شكايت كرديم] به‌وسيلة عدلي كه ظاهرش ‌مي‌نمايي و سلطنت حقّي كه معرّفي مي‌کني، گشايش مرحمت فرما».

  13 ـ غربت امام در خيل هم‌پيمانان:

«فَقالَ عَبدُالرَّحمنِ بنِ عوفٍ6 : يَابنَ أَبي طالبٍ إنَّكَ عَلَى هَذا الأمرِ لحَريصٌ.
فَقلتُ: لستُ عَلَيهِ حريصاً إنمّا أَطلُبُ ميراثَ رَسُولِ اللهِ صلي‌الله عليه و آله وحَقَّهُ و إنَّ ولاءَ أُمَّتهِ ليِ مِن بَعدِهِ
 7 و أَنتُم أَحْرصُ عَلَيهِ مِنّي  إذْ تحُولُونَ بيني و بينَهُ و تَصرِفُونَ وَجهِي دُونَه بالسَّيفِ 8 .
اللّهمَّ إنيّ أَستَعدِيكَ عَلَى قُريشٍ، فَإِنهَّم قَطَعُوا رَحِمي و أَضاعُوا أَيّامِي و دَفَعُوا حَقّي و صَغَّرُوا قَدْرِي و عَظيمَ مَنزِلَتي و أَجْمَعُوا عَلىٰ مُنازَعَتي، حَقاً كنتُ أَولىٰ بهِ مِنهُم فاَسْتَلِبُونِيه
 9 .
ثُمَّ قالُوا: اِصْبِر مَغمُوماً أَو مِتَّ مُتَأَسِّفاً10 . و أَيْمُ اللهِ لَو اِستَطاعُوا أنْ يَدفَعُوا قِرابَتي كَما قَطَعُوا سَبَبِي فَعَلُوا ولكِنَّهُم لا يجَِدُونَ إلى ذَلكَ سَبيلاً
 11 .
  إِنمَّا حَقِّي عَلى هَذهِ الأُمة كَرَجُلٍ لَهُ حَقٌ عَلى قَوْمٍ إِلى أَجَلٍ مَعلُومٍ، فَإِن أَحسَنُوا وَ عَجَّلُوا لَهُ حَقَّه قَبِلَهُ حَامِداً وَ إنْ أَخَّرُوهُ إِلى أَجَلِهِ أَخَذَهُ غَيرَ حامدٍ و لَيْسَ يُعابُ المَرءُ بِتأْخِيرِ حَقِّه، إِنمَّا يُعابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَيسَ لَه
 12
.
وَ قَدْ كانَ رَسُولُ اللهِ صلي‌الله عليه و آله عَهِدَ إليَّ عهْداً فقالَ: يابنَ أَبي طالبٍ لكَ ولاءُ أُمَّتِي، فَإِن وَلُّوكَ فِي عَافيةٍ وَ أجمَعُوا عليكَ بِالرِّضا فَقُم بأَمْرِهِم، وَ إِنِ اخْتَلَفُوا عَلَيكَ فَدَعْهُم وَ مَا هُم فِيهِ فإنَّ اللهَ سيَجْعَلُ لكَ مخَرجاً13 ».

«عبدالرّحمن بن عوف به من گفت: اي پسر ابوطالب، تو براي [رسيدن به] اين امر بسيار آزمندي. به او گفتم: من بر اين امر حريص نيستم. بلکه فقط خواهان ميراث پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله و حقّ او هستم. و ولايت امّت آن حضرت، پس از وي حقّ من است، و شما بر آن حريص‌تر از من هستيد. زيرا شما ميان من و حقّم حايل مي‌شويد و مرا با شمشير از حقّ خود باز مي‌داريد.
خداوندا! من عليه قريش از تو ياري مي‌خواهم. زيرا پيوند خويشاوندي مرا قطع كردند، و روزگار مرا تباه ساختند، و حقّ مرا منع کردند، و شأن و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند، و همگي براي دشمني و مخالفت با من در مورد حقّي كه من از ايشان به آن سزاوارتر بودم، گرد‌ آمدند و آن را از من ربودند.
آنگاه به من گفتند: يا با غم و اندوه بساز، و يا از تأسّف و حسرت بمير.
  به‌خدا سوگند؛ اگر مي‌توانستند خويشاوندي مرا [با رسول‌خدا‌ صلي‌الله عليه و آله] انكار كنند، همان طور كه پيوند سببي من [ همچون وراثت، وصايت، خلافت، وولايت] را قطع كردند، آن خويشاوندي را نيز انكار مي‌كردند، ولي راه و چاره‌اي براي اين کار نداشتند.
  حقّ من بر اين امّت مانند حقّ مردي است بر گروهي تا وقت معيّني [كه تغيير ناپذير است]. پس اگر آنان احسان كرده  و به سپردن حقّ او شتاب كنند، آنرا با سپاسگزاري پذيرا شود. و اگر در اداي حقّ او تأخير كنند تا آنكه زمانش برسد، آنرا بدون سپاس مي‌گيرد. و كسي به‌خاطر تأخير افتادن حقّش سرزنش نمي‌شود، بلکه کسي سرزنش مي‌شود که به ناحقّ چيزي را تصرّف کرده.
رسول‌الله‌ صلي‌الله عليه و آله با من عهد كرد و فرمود: اي پسر ابوطالب! ولايت امّت من از آن توست. پس اگر با عافيت و سلامت ترا والي خود گرداندند و همگان بر ولايت تو راضي بودند، امر ايشان را به‌دست گير. و اگر در سپردن حقّ تو اختلافشان شد، آنان را در آنچه هستند واگذار كه همانا خداوند بزودي براي تو راه نجاتي
قرار دهد».

 14 ـ خار در چشم و استخوان در گلو:

«فَنَظرتُ فَإِذا لَيسَ لِي رافدٌ و لا مَعِي مُساعِدٌ إلاّ أَهل بَيتي. فَظَننتُ بِهم عَنِ الهَلاكِ 14 . وَ لَو كانَ لِي بعدَ رَسُولِ اللهِ صلي‌الله عليه و آله عَمِّي حمزةُ و أَخي جعفرٌ لم أُبايِع كُرهاً و لكِنَّنِي بُلِيتُ بِرَجُلَينِ حَديثَيْ عَهدٍ بِالاسلامِ، العَبّاسِ و عَقيلٍ 15. فَظَنَنتُ بأهل بيتي عَنِ الهَلاكِ فأَغضَيتُ عَينِي عَلَى القَذى، و تجرَّعتُ رِيقِي عَلَى الشَّجا وصَبَرتُ عَلَى أَمَرَّ مِن العَلْقَم و آلَمَ لِلْقَلْبِ مِن حَزِّ الشِّفارِ16 ».
«[پس از رحلت پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله به اطراف خود] نگاه كردم و هيچ مددكار و ياوري را جز خانواده‌ام نيافتم، و ايشان را نيز در معرض كشته شدن ديدم. در حالي كه اگر پس از پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله عمويم حمزه و برادرم جعفر براي من مانده بودند، با اجبار، بيعت نمي‌كردم. ولي [چه كنم كه] به دو مرد تازه مسلمان: عبّاس و عقيل گرفتار بودم، و خانواده‌ام را در معرض كشته شدن ديدم. به ناچار چشم را بر خاري كه در آن بود بستم، و آب دهان را بر استخواني گلوگير فرو بردم، و بر امري صبر كردم كه از حنظل تلخ‌تر، و درد آن برقلب، از بريدن كارد شديدتر بود».

 15 ـ موضع امام در جريان قتل عثمان:

«و أَمَّا أَمْرُ عُثمانَ فَكأَنَّه علمٌ مِن القُرُونِ الاُولَى:‌ "عِلْمُها عِندَ رَبِّي فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي و لايَنْسَى17 " خَذَلَهُ أهلُ بدرٍ و قَتلَهُ أَهلُ مِصرَ.
 وَ اللهِ مَا أمَرْتُ و لا نهَيْتُ. وَ لَو أَنَّني أَمَرتُ كنتُ قاتلاًَ، وَ لَو أَنَّنی نَهَيتُ كنتُ ناصِراً. وكانَ الامرُ لاينفعُ فيهِ العيانُ و لا يَشفِي منهُ الخبرُ. غير أنَّ منْ نَصرهُ لا يستطيعُ أنْ يقولَ هُوَ: "خذلَهُ مَن أَنا خيرٌ منهُ". و لايستطيعُ مَن خَذَلَهُ أنْ يقولَ: "نَصَرهُ مَن هُو خيرٌ منّي". و أنا جامعٌ أمرَهُ. استأثرَ فأَساءَ الأثرَةَ، و جَزعتُم فأَسأْتُم الجزَعَ، و الله يحكُمُ بَينَنا و بَينَهُ
18 . وَاللهِ ما يَلزِمُني فِي دَمِ عثمانَ تُهمةٌ. ما كنتُ إلاّ رَجُلاً منَ المسلمينَ المُهاجرينَ في بَيتي19 ».
«و امّا مسألة عثمان، پس گويا نشانه‌ای بود از قرون گذشته كه "دانش آن نزد پروردگارم در كتابي است كه گم نمي‌شود و فراموش نمي‌گردد".  اهل بدر او را تنها گذاشتند، و مصري‌ها هم او را كشتند. به‌خدا سوگند من [در كشتن او] امر و نهيي نكردم. اگر امر كرده بودم، قاتل او بودم و اگر نهي كرده بودم، ياور عثمان شمرده مي‌شدم. و كشته شدن او به گونه‌اي بود كه نه ديدارش سودي مي‌رساند و نه خبرش دردي را شفابخش بود. كسي كه او را ياري كرد، نمي‌تواند بگويد: من بهتر از آنم كه او را ياري نكرد. و كسي كه او را ياري نكرد، نمي‌تواند بگويد: آن كه او را ياري كرد از من بهتر است.
من بطور جامع و كامل امر او را بيان مي‌كنم: او در امر خلافت خودرأي بود و بداستبدادي نمود، و شما هم بي‌تابي و كم صبري كرديد و به شكل بدي رفتار كرديد. و خداوند ميان ما و او حكم مي‌نمايد. بخدا سوگند؛ در خون عثمان تهمتي به من وارد نيست. من فقط مردي از مسلمانان و مهاجران بودم و در خانه‌ام بودم».

 16 ـ بيعت با امام، پس از قتل عثمان:

«فَلَمَّا قَتَلتُمُوهُ أَتَيتُمُوني تُبايِعُوني فَأَبيتُ عَلَيكُم وأَبَيتُم عَلَيَّ. فَقَبضتُ يَدي فَبَسطتُموها وَ بَسَطَتُها فَمَدَدْتمُوها. ثُمَّ تَدَاكَكْتُم عَلَيَّ تَدَاكَّ اﻹبِل الهيمِ عَلى حَيَاضِها يَومَ وُرُودِها. حَتّى ظَنَنتُ أَنَّكُم قاتِلي، و أَنَّ بَعضَكُم قاتِلَ بَعضٍ، حَتَّى اِنْقَطَعَتِ النَّعلُ وسَقَطَ الرِّداءُ و وُطِیَ الضّعيفُ و بَلَغَ مِن سُرورِ النَّاسِ بِبَيعَتِهم إِيّايَ أَن حُمِلَ إِلَيهَا الصَّغيرُ وَ هُدِجَ إِليهَا الكَبيرُ و تَحامَلَ إِلَيها العَلِيلُ وحَسَرَتْ لَها الكَعَباتُ20 .
فَقالُوا: بَايَعْنا عَلَى مَا بُويعَ عَليهِ أبو بكرٍ و عُمر
21 . فإِنّا لا نَجِدُ غَيركَ، ولا نَرضى إلاّ بِكَ، فبايَعنا لانفتَرِقْ ولانَخْتَلِف. فَبايَعتُكُم عَلى كِتابِ اللهِ و سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلي‌الله عليه و آله و دَعوتُ النّاسَ إلى بَيعَتِي. فمَنْ بايَعَني طائعاً قَبِلتُ منهُ و مَن أَبى تَرَكْتُهُ».
«پس چون عثمان را كشتيد نزد من آمديد تا با من بيعت كنيد. پس من [از پذيرش حكومت بر شما] خودداري كردم. ولي شما از من نپذيرفتيد. پس من دست خود را جمع كردم، ولي شما آنرا گشوديد. آن را گشودم و شما آن را بطرف خود كشيديد. سپس چنان بر من هجوم آورديد، كه شتران تشنه بر بركه‌هاي آب هجوم برند. به گونه‌اي [هجوم آورديد] که گمان مي‌رفت مرا خواهيد كشت، و برخي، برخي ديگر را خواهيد کشت. تا جايي كه [در زير دست و پا] بند نعلين‌ها گسست، و رداء از دوشها افتاد، و افراد ضعيف پايمال شدند. خوشحالي مردم در بيعتشان با من به حدّي رسيد كه كودكان براي [ديدن منظرة بيعت] بر دوش گرفته شده و كهنسالان به سوي آن، افتان و خيزان مي‌آمدند، و از پاي افتادگان به سوي آن حمل شده، و دختران نوجوان بي‌حجاب بيرون آمدند.
هجوم آورندگان گفتند: با تو بيعت مي‌كنيم بر آنچه با ابوبكر و عمر بيعت شد. ما جز تو را [سزاوار اين مقام] نمي‌يابيم و به غير تو راضي نشويم. بيعت مي‌كنيم و پراكنده نمي‌شويم و اختلاف هم نمي‌کنيم.
من با شما بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش‌ صلي‌الله عليه و آله بيعت كردم [نه بر سنّت ابوبكر و عمر]. و مردم را به بيعت خود فراخواندم. هر كه با ميل و رغبت بيعت كرد از او پذيرفتم و هر كه خودداري كرد، او را رها كردم».

 

پي‌نوشت:

1ـ «الولاء لمن أعتق» فرمايش پيامبر اکرم ‌صلي‌الله عليه و آله است که به عنوان يك قاعدة فقهي نيز از آن استفاده شده است. يعني هر كس بنده‌ای را آزاد كند، پس از درگذشت آن بنده، اگر وارثي نداشته باشد، وارث او خواهد بود. امام  عليه‌السلام علاوه بر ساير استدلالاتش، از اين فرمايش نيز به ضميمة سخنان مکرّر پيامبر اکرم به آن حضرت که فرمود: «يا علي لک ولاء امّتي» و نيز «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» بر حقّانيّت خويش، استدلال فرموده است.

2ـ عبارت: "ويدين دين الله الحق... فإن شاؤوا فليقولوا ذلك" در "الغارات"، "المسترشد"، "الامامة و السّياسة" حذف شده است. توجّه كنيد كه اين فراز، از مهمترين دلايل حقّ حكومت و خلافت حضرت علي عليه‌السلام از لسان مبارك ايشان مي‌باشد.

3ـ عبارت: "اَنْ آخذ بانفاسهم و اعترض في حلوقهم"‌ در "الغارات"، "المسترشد" و "الامامة و السّياسة" نيامده است.

4ـ "نهج السّعادة"، ج5 ، ص215 عبارت: "_ وأظنه جنياً _" را از اضافات راويان دانسته است. "السّقيفة و فدك"، ص88 : بيت اوّل اين شعر را عمّار بن ياسر در روزي كه با عثمان بيعت شد، مي‌خواند. "نهج الايمان"، ص212 و "أعيان الشّيعة"،‌ ج10، ص131: همة ابيات آن را به نعمان بن زيد انصاري، از اصحاب پيامبرخدا صلي‌الله عليه و آله نسبت داده‌ كه پس از سقيفه و غصب خلافت آن را سروده است. به نظر مي‌رسد عبارت: "از جنّيان بود" از اضافات راويان خبر باشد كه به قرينة عبارت: "شنيدن همة اهل مدينه"، آنرا بصورت توضيح آورده‌اند و در نسخه برداري‌ها به عنوان متن تلقّي شده است. از سوي ديگر اينگونه هشدارهاي صحيح معمولاً توسّط فرشتگان صورت مي‌گيرد نه از سوي جنّيان. بر فرض صحّت نقل اشعار، در بيعت با عثمان، مفهوم اشعار گوياي آن نيست كه بيعت با ابوبكر و عمر بر مدار حق بوده و تنها در بيعت با عثمان بايد براي اسلام سوگواري شود. زيرا تاريخ گواه آن است كه اشعار فوق در روز بيعت با ابوبكر سروده شده و در بيعت با عثمان همان مصيبت تكرار گرديده است.

5ـ عبارت: "فبيناهم كذلك... بذلك لم أذكره"‌ در"الغارات" و "المسترشد" و "الامامة و السّياسة" نيست.

6ـ نام عبدالرّحمن بن عوف در "الامامة و السّياسة" و "الغارات" حذف شده و بجايش آمده است: "و قال قائلهم :... ."

7ـ  ‌عبارت: "و انّ ولاء امّته لي من بعده" در "الامامة و السّياسة" نقل نشده است.

8ـ در "المسترشد" و "الغارات" با اضافة : "فإنّي قد جعلني الله و رسوله أولي به منكم و أنتم أحرص عليه..."، آمده است.

9ـ "نهج البلاغة"، خطبه 172: "و قال قائل : إنّك علی هذا الامر يا ابن أبي‌طالب لحريص، فقلت: بل أنتم و الله لأحرص و أبعد، و أنا أخصّ و أقرب، و إنّما طلبت حقاًّ لى و أنتم تحولون بينى و بينه، و تضربون وجهى دونه. فلمّا قرعته بالحجّة في الملا الحاضرين هب لايدري ما يجيبني به، اللّهم إني أستعينك علی قريش ومن أعانهم ، فإنّهم قطعوا رحمي، و صغّروا عظيم منزلتي، و أجمعوا علی منازعتي أمرا هو لي. ثمّ قالوا: ألا أنّ في الحقّ أن تأخذه و في الحقّ أن تتركه."

10ـ در "الغارات" با اضافة :"ألا إنّ في الحقّ أن تأخذه و في الحقّ أن تمنعه، فاصبركمدا متوخّماً أو متّ متأسّفا حنقاً"، و در "المسترشد" با اضافة : "ألا إن الحقّ أن تأخذه و في الحقّ أن تمنعه، فاصبر متأسّفا حنقا"،‌ آمده است.

11ـ در"الامامة و السّياسة" و "الغارات" عبارت: "و أيم الله لو استطاعوا... الي ذلك سبيلا"،  نيامده است.

12ـ در "الغارات" و "المسترشد" و "الامامة و السّياسة" عبارت: "انّما حقّي... ما ليس له"، نيامده است.

13ـ در "الغارات" و "الامامة و السّياسة" عبارت: "وقد كان رسول الله... لك مخرجا"، نقل نشده است.

14ـ "الامامة و السّياسة" و "نهج البلاغة": "فضننت بهم عن..."، يعني آنان را از كشته شدن حفظ كردم، كه صحيح‌تر بنظر مي‌رسد.

15ـ "الغارات" و "الامامة و السّياسة" عبارت: "و لو كان لي... العبّاس و العقيل"، را نياورده است.

16ـ "نهج البلاغة"، خطبة 26: "فنظرتُ فإذا ليس لي معين إلاّ أهل بيتي فضننت بهم عن الموت وأغضيت علی القذی و شربت علی الشّجی  و صبرت علی أخذ الكظم و علی أمرّ من طعم العلقم."

17ـ قرآن مجيد، سورة طه، آية 52 .

18ـ "نهج البلاغة"، خطبة 30 : "لو أمرت به لكنت قاتلا. أو نهيت عنه لكنت ناصرا  غير أنّ من نصره لا يستطيع أن يقول خذله من أنا خير منه. و من خذله لا يستطيع أن يقول نصره من هو خير منّي  و أنا جامع لكم أمره: استأثر فأساء الاثرة. و جزعتم فأسأتم الجزع و لله حكم واقع في المستأثر والجازع."

19ـ "الغارات" و "الامامة و السّياسة" عبارت: "وأما أمر عثمان... المهاجرين في بيتي" را نياورده‌ و بجاي آن :"ثم اذا نقمتم علي عثمان أتيتموه فقتلتموه" را آورده‌اند. و در "المسترشد" با اندكي تلخيص.

20ـ "نهج البلاغة"، خطبة 229 : "و بسطتم يدي فكففتها، و مددتموها فقبضتها، ثمّ تداككتم عليّ تداك الابل الهيم علی حياضها يوم ورودها، حتّی انقطعت النّعل و سقطت الرّداء ووطئ الضّعيف و بلغ من سرور النّاس ببيعتهم إيّاي أن ابتهج بها الصّغير وهدج إليها الكبير وتحامل نحوها العليل و حسرت إليها الكعاب."

21ـ عبارت: "فقالوا: بايعنا علي ما بويع عليه ابوبكر و عمر"‌ در "الغارات"، "الامامة و السّياسة" و "المسترشد" نقل نشده است.

 

ادامة مطلب

 





بازديد : 5639 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 405
 بارديد ديروز : 936
 بازديد کلي : 5859120
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 0
اعضا: 0
مجموع: 0

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 115
نظرات : 9