.
مطالب ثابت سایت

هديه به منتظران گل نرگس

نقدی بر تفسیر و مفسران

هجوم آرام و خواب غفلت (نگرشی بر غوغای انفجار جمعیت)

سقیقه، تبلور وحدت یا تفرقه؟

نقدهايی بر کتب درسي دبستان

مشهورهاي بي اصل

برخی خیانتهای منافقانه در کتاب: «بیست و پنج سال سکوت علی»

گزارشي از تهاجم بر عزاداري و عاشوراي حسيني

نقدي بر مجله‌ي خانواده

مباحثی پیرامون امامت

نمي از كرانه‌‌هاي غدير


موضوعات سایت
کل موضوعات 23
کل ارسال ها 86
کل بازديد ها 602400
کل پاسخ ها 63
کل اعضا 324
آخرين 20 ارسال انجمن

چت آنلاین
ارسال شده توسط salmani در مورخه : پنجشنبه، 10 تير ماه ، 1395

وحدت وجود
ارسال شده توسط samad در مورخه : سه شنبه، 30 تير ماه ، 1394

اخراج تیر از پای امیر المومنین
ارسال شده توسط andalib در مورخه : يكشنبه، 26 بهمن ماه ، 1393

سوال/ تحریف یا ...
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : پنجشنبه، 22 اسفند ماه ، 1392

تصویری با موضوع امیر المؤمنین عل?
ارسال شده توسط taghvim در مورخه : جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392

درباره "خيانتهاي منافقانه در «
ارسال شده توسط alef در مورخه : چهارشنبه، 27 دي ماه ، 1391

قرآن و تورات-انجیل
ارسال شده توسط moheb-mahdi در مورخه : سه شنبه، 5 دي ماه ، 1391

حدیث کساء به روايت جابر بن عبد ال?
ارسال شده توسط aletra در مورخه : يكشنبه، 26 آذر ماه ، 1391

بدترين خلق خدا در آخر الزمان!!
ارسال شده توسط sarbaz در مورخه : جمعه، 14 بهمن ماه ، 1390

داستان تير و پاي امير
ارسال شده توسط hedayati در مورخه : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389

داغ فراق
ارسال شده توسط andalib در مورخه : شنبه، 11 ارديبهشت ماه ، 1389

فراخوان شعارهاي فاطميه
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

سخن از فاطمه گفتن!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : دوشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1389

در سوگ همتاي علي عليه السّلام
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1389

امام فدايي دين است، يا اصل دين؟
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388

آسيبها و راهكارها در عزاداري
ارسال شده توسط andalib در مورخه : جمعه، 27 آذر ماه ، 1388

بر كرانه‌ي غدير
ارسال شده توسط andalib در مورخه : سه شنبه، 10 آذر ماه ، 1388

مگر غدير را فراموش كرده‌ايم؟!
ارسال شده توسط andalib در مورخه : چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388

طرح جدید سایت
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

اصلاحيه
ارسال شده توسط admin در مورخه : سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

جستجو


جستجو در وب
جستجوی سايت

اندازه صفحه

100%
125%
150%
200%
250%
300%

   
   
 
  
سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه 12 - نامة اميرالمؤمنين - خودداري از بيعت با ابوبكر
 
  

 

سرآغاز

1- نسبت امام معصوم با دين خدا

2- سقيفه، تبلور وحدت يا تفرقه

     
اميرالمؤمنين عليه‌السلام در حادثةسقيفه

3- علي عليه‌السلام در حكومت بانيان بلواي سقيفه

بررسي روايات دستاويز مدعيان وحدت:

* روايت اول

* روايت دوم

* روايت سوم

      نابودي اسلام، خواستة غاصبان

* روايت چهارم

* روايت پنجم

دستاويز مدعيان تأييد حكومت ابوبكر توسط اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

* روايت اول

* روايت دوم و سوم

* روايت چهارم

دربارة نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام

متن نامة اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:

      1 - واژة شيعه و مفهوم آن

     
2 - وضع عرب پيش از اسلام

      3 - ويژگي قريش

      4 - درگذشت پيامبر و رفتار مردم با ثقلين

      5 - انصار و قريش در سقيفه

      6 - خودداري از بيعت با ابوبكر

      7 - نابودي اسلام در كشتن امام عليه‌السلام توسط منافقان

      8 - موضع‌گيري‌ها در برابر ابوبكر

      9 - حجت بر ابوبكر تمام بود

      10 - عمر، و واگذاري حكومت

      11 - شوراي منتخب عمر، عليه اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      12 - سوگواري جنيان بر اسلام

      13 - غربت امام در خيل هم‌پيمانان

      14 - خار در چشم و استخوان در گلو

      15 - موضع امام در جريان قتل عثمان

      16 - بيعت با امام پس از قتل عثمان

      17 - طلحه، زبير و عايشه سركردة شورشيان

      18 - خارج نمودن همسر پيامبر گناهي بس بزرگ

      19 - كشتار شيعيان اميرالمؤمنين در بصره، به دست طلحه و زبير و عايشه

      20 - قتل عثمان، بهانة طلحه و زبير و عايشه

      21 - نامة عايشه به اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      22 - موضع‌گيري معاويه در مقابل اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      23 - جنگ صفين و ماجراي حكميت

      24 - ظهور خوارج و سستي سپاه عراق

      25 -توبيخ و سرزنش سپاه عراق

      26 - سپاه شام در كلام اميرالمؤمنين عليه‌السلام

      27 - برانگيختن سپاه، براي جنگ با معاويه

 

 

6 ـ خودداري از بيعت با ابوبكر:

«فَلَمَّا رأيتُ النّاسَ قد اِنثالُوا عَلى أبي‌بكرٍ لِلْبَيعَةِ أَمْسكْتُ يَدي وظَننْتُ أَنيّ أَولىٰ و أَحَقُّ بمِقامِ رَسُولِ اللهِ‌ صلي‌الله عليه و آله    مِنهُ و مِن غَيرهِ. و قَدْ كانَ نَبيُّ اللهِ أَمَّرَ أُسامَةَ بنَ زَيدٍ عَلَى جَيْشٍ وَ جَعَلهُما فيِ جَيشِهِ و مَا زالَ النَّبيُّ صلي‌الله عليه و آله إِلى أنْ فَاضَتْ نَفسُهُ يَقُولُ: أَنفِذُوا جَيشَ أُسامَةَ، أَنفِذُوا جَيشَ أُسامَةَ، فَمضَى جَيْشُهُ إِلى الشّامِ حَتّى انتَهَوا إِلى أَذْرَعاتٍ، فَلَقی جَيشاً مِن الرُّومِ فَهَزَمُوهُم وَغَنَمَهُمُ اللهُ أَموالهَم1».
«و چون مردم را ديدم كه براي بيعت با ابوبكر هجوم آورده‌اند، من [از بيعت با او] دست باز داشتم. زيرا بر اين باور بودم که من به جانشيني مقام رسول‌الله‌ صلي‌الله عليه و آله از ابوبكر و غير او، نزديكتر و سزاوارترم.
پيامبر‌خدا‌ صلي‌الله عليه و آله، اسامة‌بن زيد را فرمانده لشکري قرار داده بود، و آن دو نفر [ابوبكر و عمر] را در سپاه او جاي داده و تا آخرين نفس تأكيد ‌مي‌فرمود: سپاه اسامه را روانه سازيد، سپاه اسامه را روانه سازيد. پس [از مدّتي] سپاه اسامه به سوي شام حركت كرد
2 و چون به اَذرَعات رسيدند، با لشکري از روم رو در رو شده و آنها را فراري دادند و اموالشان را خداوند نصيب آنان نمود».

 نكته:

امام عليه السلام در تذکّرش در بارة لشکر اسامه، مي‌خواهد تمرّد ابوبکر و عمر از پيوستن به لشکر اسامه را يادآوري کرده و بفرمايد: چون آن‌دو نفر مي‌دانستند که پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله آخرين لحظات عمر خود را سپري مي‌کند، از پيوستن به لشکر اسامه خودداري نموده و از دستور پيامبر صلي‌الله عليه و آله سرپيچي کردند، تا پس از رحلت پيامبر، در مدينه حضور داشته باشند و بتوانند حکومت را بربايند.

 7 ـ نابودي اسلام، در کشتن امام عليه‌السلام توسّط منافقان:

«فَلَمّا رأيتُ راجِعَةً مِن النَاسِ قَد رَجَعَتْ مِن الاِسلامِ تَدْعُو إِلى محَوِ دِينِ محمّد وَ مِلَّةِ إِبراهِيمَ عليه‌السلام  خَشِيتُ إنْ أنَا لم أَنصُرِ الاسلامَ وَ أَهلَهُ أَرَى فِيه ثُلْماً و هَدْماً تكُونُ المُصيبةُ عَلیَّ فِيهِ أَعظمَ مِن فَوتِ ولايةِ أُمُورِكُم الَّتي إنمّا هيَ متاعُ أَيّامٍ قلائِلَ، ثمُ تَزُولُ وتَتَقشَّعُ كَما يَزولُ وَ يَتَقَشَّعُ السَّحابُ،‌ فَنَهضْتُ معَ القَوْمِ فيِ تلكَ الأَحداثِ، حَتّى زَهَقَ الباطِلُ وَ كانَتْ كَلِمةُ اللهِ هيَ العُليا و إنْ زَعَمَ [رغم] الكَافِرُونَ3».
«چون گروهي از مردم را ديدم که از اسلام برگشته و [مرتد و كافر شده و ديگران را]  به نابود ساختن دين محمّد‌ صلي‌الله عليه و آله  و از بين بردن آيين ابراهيم‌ عليه‌السلام فرا مي‌خوانند، ترسيدم که اگر اسلام و اهلش را ياري نكنم، بايد شاهد رخنه و خرابي در اسلام باشم، كه [در آن صورت] مصيبت آن، بر من بزرگتر است از مصيبت از دست دادن ولايت امور شما؛ چون حكومت بر شما، كالاي چند روزه‌اي بيش نيست كه از بين مي‌رود و پراكنده مي‌شود، همچون ابري كه در آسمان از بين مي‌رود و پراكنده مي‌گردد. پس به‌ناچار در آن بدعتها [و‌ آن اقدامات شوم و حركتهاي كفرآميز]  در حالت اشراف بر آن قوم، به همراه آنان بودم، تا اينكه باطل از ميان رفت و كلمة خدا بود كه برتري يافت، اگرچه كافران را  ناخوش آمد».
 

نكته:

در بارة اين فراز از فرمايش امام عليه‌السلام در مطالبي که پيش از نامه گذشت، عين اين کلام، و توضيح کافي در بارة آن داده شد. لذا از تکرار آن خودداري مي‌کنيم.

 8 ـ موضع‌گيري‌ها در برابر ابوبكر:

«وَ لَقَدْ كانَ سعدٌ لمّا رأَى النّاسَ يُبايِعُونَ أَبابكرٍ نادىٰ: أَيُّهَا النّاسُ إِنيّ وَ اللهِ مَا أَرَدتهُا حتَّى رَأَيتُكُم تَصْرِفُونها عَنْ عَليٍّ عليه‌السلام وَ لاأُبايِعُكُم حَتَّى يُبايعَ عليٌّ وَ لَعلِّي لا أَفعَلُ و إِن بايَعَ. ثمَّ رَكِبَ دابَّتَهُ وأَتىٰ حَوْرانَ4 و أَقامَ فِی خانٍ حَتّى هَلكَ و لَمْ يُبايِعْ.
وَ قَامَ فَرْوَةُ بنُ عُمَرِ الأنصاري وكانَ يقُودُ معَ رسُولِ‌اللهِ صلي‌الله عليه و آله فَرَسَينِ و يَصرِمُ ألفَ وَسْقٍ من تمرٍ فَيَتصدَّقُ بهِ عَلَى المَساكِينَ، فَنادى: يا مَعْشرَ قُريشٍ، أَخبرُوني هَل فيكُم رَجُلٌ تحِلُّ لَهُ الخِلافةُ وَ فيهِ ما في عَلِيٍّ عليه‌السلام ؟ فَقالَ قِيسُ بنُ مخزَمةِ الزُّهرِيّ: لَيسَ فِينا مَن فِيه ما في عَليٍّ  عليه‌السلام. فقالَ لَهُ: صَدَقْتَ، فَهَل في عَليّ عليه‌السلام ما لَيس في أَحدٍ مِنكُم؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَما يَصُدُّكُم عنهُ؟ قالَ: اِجتماعُ النّاسِ عَلى أَبي‌بكرٍ. قالَ: أَما و اللهِ لَئِن أَصبْتُم سُنَّتَكُم، لَقَد أَخْطَأتمُ سُنَّةَ نَبِيِّكُم، وَ لَو جَعَلتُمُوها فيِ أَهلِ بَيتِ نَبِيِّكُم، لأَكَلتُم مِن فَوقِكُم وَ مِن تحَتِ أَرْجُلِكُم5».

«و چون سعد [بن عباده] ديد كه مردم با ابوبكر بيعت مي‌كنند بانگ برداشت كه: "اي مردم! بخدا سوگند؛ من آن [ولايتي] را [كه حقّ علي عليه‌السلام بود] نخواستم مگر وقتي كه ديدم آنرا از علي عليه‌السلام برگردانديد. و با شما بيعت نمي‌كنم تا علي بيعت نمايد؛ و شايد اگر او هم بيعت كند من بيعت نكنم".
پس از آن، بر مركب خود سوار شد و به حوران رفت، و در سرايي اقامت گزيد تا هلاک [و کشته] شد، و [تا آخر عمر با ابوبكر] بيعت نكرد.
و فروة‌بن عمر انصاري [همان كسي كه] همراه رسول‌الله‌ صلي‌الله عليه و آله لجام دو اسب را [براي ياري پيامبر‌ صلي‌الله عليه و آله] در دست داشت، و از درآمد املاك خود هزار وسق
6 خرما، به درماندگان صدقه مي‌داد، برخاست و گفت: اي قريشيان، به من بگوييد كه آيا در ميان شما كسي هست كه خلافت برايش مشروعيّت داشته، و همة فضائل علي عليه‌السلام را دارا باشد؟
قيس بن مخزمة زهري گفت: نه، ميان ما كسي كه داراي فضائل علي عليه السلام باشد، نيست.
فروه گفت: راست گفتي. آيا علي عليه السلام فضيلتي دارد كه احدي از شما آن را نداشته باشد؟
قيس گفت: بله، چنين است.
فروه گفت: پس چه چيزي شما را از [ولايت و حكومت] او باز داشت؟
قيس گفت: گردآمدن مردم بر ابوبكر.
فروه گفت: آگاه باشيد! بخدا سوگند، هرآينه اگر مطابق سنّت و روش [زمان جاهليّت] خود رفتار کنيد، قطعاً از سنّت پيامبرتان منحرف شده‌ايد. و اگر حكومت را در اهل‌بيت پيامبرتان قرار مي‌داديد، هرآينه از نعمتهاي آسمان و زمين بهره‌مند مي‌شديد».

 9 ـ حجّت بر ابوبكر تمام بود:

«فَوَلِى أَبوبكرٍ فَقَارَبَ و اقْتَصَدَ فَصَحِبتهُ مُناصِحاً و أَطَعتُهُ فِيمَا أطاعَ اللهَ فِيهِ جاهداً. حَتّى إِذا احْتَضَرَ، قُلتَ فيِ نَفسِي: لَيْسَ يعدِلُ بهِذَا الأمْرِ عنِّي وَ لَو لاَ خاصَّةٌ بينَهُ و بينَ عُمَرَ أَمْرٌ كانَا رَضِياهُ بَينَهُما لَظَننْتُ أَنَّه لا يَعْدِلُهُ عَنّي وَ قَدْ سمَِعَ قَوْلَ النَّبيِ صلي‌الله عليه و آله لِبُريدَةِ الأَسلَمِيّ حِينَ بَعَثنی وَ خالِدَ بنَ الوَلِيدِ إِلى اليمنِ وَ قالَ: إِذَا افْتَرَقتُما فَكُلُّ واحدٍ مِنكُما عَلَى حَيالِه و إِذا اجْتَمَعتُما فَعَليٌّ عَلَيكُم جميعاً، فَغَزونا وَ أَصَبنا سَبياً فِيهِم خَولَةُ بِنتُ جَعْفَرُ، جارُ الصَّفا7 ، و إِنمَّا سُمِّيَ جارُ الصَّفا مِن حُسنِهِ، فأخذتُ الحنفيَّةَ خَوْلَةَ و اغْتَنَمها خَالِدٌ مِنّي و بَعَثَ بُريدَةً إلَى رَسُولِ اللهِ محُرِّشاً عَلَىَّ، فَأَخْبَرَهُ بما كانَ مِن أَخْذِي خَوْلَةَ، فَقالَ: يا بُرَيدَةَ حَظُّهُ فِي الخُمْسِ أَكْثَرَ مِمّا أَخَذَ، إنَّهُ وليُّكُم بَعْدِي، سمِعَها أبُوبكرٌ و عمرٌ و هَذا بريدةُ حَيٌّ لم يَمُتْ. فَهَلْ بعدَ هذَا مقالٌ لِقائلِ8 ».

«بالاخره ابو بكر كار را به‌دست گرفت. او خود را [به من] نزديک کرد و [با من] ميانه‌رو بود. پس من هم با او از در نصيحت، همراه شدم. و با اين‌که اطاعت از او برايم مشقّت داشت، ولي [تحمّل مي‌کردم و] در آنجا که خدا را اطاعت مي‌کرد، از او اطاعت مي‌کردم. تا هنگامي كه [مرگش فرا رسيد و] به حالت احتضار افتاد.
پيش خود گفتم: در امر حکومت، از من نمي‌گذرد [و کسي را بر من ترجيح نمي‌دهد]. و مي‌دانستم که اگر بين او و عمر، قرار خاصّي نبود، و بر سر [گرفتن حکومت از بني‌هاشم و] امري [پنهاني] با هم توافق نكرده بودند، ابوبکر، حکومت را از من بازنمي‌داشت. چون گفتار پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله به بريدة اسلمي را هنگام فرستادن من و خالدبن وليد به‌سوي يمن، شنيده بود. آنجا كه پيامبر فرمود: هرگاه از يكديگر جدا شديد هر يك از شما بر لشکر خود امير است؛ و هرگاه به هم ملحق شديد پس علي عليه‌السلام بر همة شما فرمانده و امير مي‌باشد. ما هم رفتيم و جهاد كرديم و اسيراني بدست آورديم كه در ميان آنان خوله دختر جعفر، جار الصّفا بود [جعفر بخاطر زيباييش جارالصّفا ناميده مي‌شد] . خولة حنفيّه را من گرفتم. ولي خالد او را براي خود به غنيمت مي‌خواست. به همين دليل بريده را جهت نمامي و سعايت نسبت به من، خدمت رسول‌الله‌ صلي‌الله عليه و آله فرستاد. بريده، اقدام من مبني بر گرفتن خوله را به پيامبر گزارش داد. پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله به او فرمود: "اي بريده سهم او از خمس بيش از آن چيزي است كه گرفته است،  او پس از من وليّ شماست". و اين كلام را ابوبكر و عمر هم شنيدند. و اكنون اين بريده است كه [به عنوان شاهد] زنده و حاضر است. آيا پس از اين كلام، براي كسي جاي حرفي باقي مي‌ماند».
 

سه نکته:
1 ـ شايد چنين به نظر برسد که دو کلمة "فقارب و اقتصد" دلالت بر نزديک بودن سيرة ابوبکر به پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله، و ميانه‌روي او در امر خلافت دارد. ولي اين تصوّر درست نيست. زيرا:
تصريحات اميرالمؤمنين عليه‌السلام مبني بر وارد کردن بدعتهاي فراواني که آن حضرت هيچ موقعيتي براي تغيير آنها و برگرداندنشان به زمان پيامبر نداشت دليل بر اين است که ابوبکر نيز مانند عمر و عثمان، يکي از بدعت‌گذاران، بلکه پايه‌گذار بدعتها در زمان حکومت خود بوده است. فرمايش اميرالمؤمنين عليه‌السلام در اين باره گذشت و باز هم مي‌گوييم که فرمود:

«واليان پيش از من، [ابوبکر و عمر و عثمان] کارهايي انجام دادند که بر خلاف کارهاي پيامبر خدا بود، و مخالفتشان با پيامبر در آن کارها، عمدي بود. و عهد پيامبر را شکستند، و سنّت او را تغيير دادند. اگر من بخواهم مردم را به ترک بدعتها و سنّتهاي خلاف پيامبر وادار کنم، و سنّت پيامبر را به جاي خود و به زماني که در عهد پيامبر بود، برگردانم، لشکر خودم از من گريزان خواهند شد، به گونه‌اي که يا خودم تنها باقي مي‌مانم يا با اندکي از شيعيانم که فضل و امامت مرا از کتاب خدا و سنّت پيامبر دريافته‌اند...9 ».

با وجود چنين فرمايشاتي که در روايات ما کم نيست، چگونه مي‌توان پنداشت که سيره و روش ابوبکر، به سيره و روش پيامبر نزديک بود؟ کدام روشش به روش پيامبر نزديک بود که اميرالمؤمنين در باره‌اش کوچکترين اظهار رضايتي کند؟ ظلمهايش نسبت به علي و ياران علي عليه‌السلام ؟ و يا جنايتهايش در کشتن امتناع کنندگان از زکات، به جرم ارتداد و تحت نام جنگهاي ردّه؟ و يا بدعتهايش که از دين محمّد چيزي باقي نگذاشت؟ آيا اميرالمؤمنين مي‌دانست که سيرة ابوبکر به سيرة پيامبر نزديک است و باز هم بيعت نکرد تا خانه‌اش را به آتش کشيدند و همسرش را آنگونه مورد ضرب و جرح قرار دادند و در نهايت به شهادت رساندند و محسنش را شهيد کردند و خودش را با دست بسته، کشان‌کشان براي بيعت بردند؟!! آيا مي‌دانست که حکومت ابوبکر و سيرة او به سيرة پيامبر نزديک است و باز هم فرياد مخالفتش با بدعتها و ظلمهاي ابوبکر بلند بود؟
هرگز چنين نيست. زيرا پس از آنکه در دوران پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله مي‌رفت تا حکومتهاي دنيا رنگ عدالت به خود ببيند و شکل عدالت به خود بگيرد، و دينها همان ديني باشد که مورد پذيرش خداي متعال است، ناگهان پس از پيامبر، مجدّدا سير نزولي طي شد و بشريّت به قهقراي جاهليّت برگشت. پس بايد گفت: دوري اسلامي که در بين مردم بود، و تمام حکومتهاي دنيا از حکومت و دين محمّد صلي‌الله عليه و آله ، درست، پس از پيامبر و در زمان حکومت ابوبکر پايه‌ريزي شد. و اين، چيزي نيست که بر اهل تحقيق، مخفي باشد.
اگر بگوييم، جملة "فقارب و اقتصد" به معني نزديک شدن سيره و شيوة ابوبکر به سيره و شيوة پيامبر است، لاجرم بايد بگوييم، جملة "فصحبته مناصحاً" دلالت بر مصاحبت اختياري و اقدام اوّليّة امام عليه‌السلام در رفاقت با ابوبکر، و دست مريزاد به ابوبکر دارد، بي‌آنکه زور و اجباري در بين باشد، و يا پس از اجبار به بيعت، ابوبکر، خود را به حضرت نزديک کرده و به تعبيري، منّت‌کشي کند و يا براي خواستن کمک و راهنمايي، به سراغ آن حضرت بيايد! در حالي‌که هرگز چنين نيست. زيرا:
«فصحبته» متفرّع بر «فقارب واقتصد» است. يعني وقتي خود را به من نزديک کرد، و با من ميانه‌رو بود، من هم از درِ نصيحت، با او همراه شدم. و اگر به من نزديک نمي‌شد، من هم به او نزديک نمي‌شدم. و اين فرمايش و عملکرد امام عليه‌السلام ، دقيقاً مفاد سفارش پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه‌السلام است. آنجا که فرمود: «اگر به دنبالت آمدند [و از تو راهنمايي خواستند] آنان را به راه حق، راهنمايي کن. و اگر نيامدند رهايشان کن». طبق مأموريّتي که پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه‌السلام محوّل کرده، اگر آنان براي خواستن راهنمايي نزد او آمدند، او نيز موظّف است آنان را راهنمايي کند و اگر نيامدند، موظّف است رهايشان کند. و اگر آمدند و به راه حق، راهنماييشان کرد ولي نپذيرفتند، نبايد اسرار کند بلکه بايد آنان را رها کند. بنابر اين، مصاحبت و همراهي اميرالمؤمنين عليه‌السلام صرفاً به دليل نزديک شدن ابوبکر به آن حضرت است که موضوع توصيّة پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله بود، تا از تمام جهات، حجّت بر آن قوم تمام شود.
اين از يک سو، و از سوي ديگر، حکومت پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله بر مردم و بر دين مردم، حکومتي الهي، و برخاسته از عصمت مطلقة الهيّه بود که هيچ خطايي در آن راه نداشت. و مديريّت ديني و کشوري آن حضرت، در اعليٰ درجة مديريّت بود. پس از رحلت پيامبر، مردمي که با مديريّت و حکومت کسي چون پيامبر تربيت شده و خو گرفته‌اند، هرگز با سلايق بشري آنهم سلايق کسي چون ابوبکر و عمر، نمي‌توانند به روال طبيعي شرعي و ديني حرکت کنند و يا کنار بيايند. زيرا در اين فاصلة زمانيِ اندکي که بين حکومت پيامبر و حکومت ابوبکر وجود داشت، فاصلة مديريّت کشوري و مديريّت ديني، به حدّي زياد بود که هيچ شباهتي بين آن دو حکومت وجود نداشت. و اين نکته را، هم ابوبکر مي‌دانست و هم عمر. آنان مي‌دانستند که فاصله‌اي که بين مديريّت آنان و مديريّت پيامبر وجود دارد، همان فاصله‌اي است که بين خودِ آنان با پيامبر صلي‌الله عليه و آله وجود دارد! يعني فاصلة عصمت مطلقه با خطاي مطلق! و فاصلة علم مطلق با جهل مطلق! و فاصلة قدرت مطلق با ضعف مطلق! و... .آنان خوب مي‌دانستند که اگر بدون وجود اميرالمؤمنين عليه‌السلام بخواهند مسير پيامبر را بپيمايند، و مردم، و ديني که مردم با آن بزرگ شده‌اند را اداره کنند، هرگز به موفقيّت نخواهند رسيد. اعترافاتشان در مسائل مختلف که از حلّ آن درمانده مي‌شدند و به اميرالمؤمنين مراجعه مي‌کردند، اين مدّعا را اثبات مي‌کند. و شايد به همين دليل هم بود که در کشتن اميرالمؤمنين عليه‌السلام در ماجراي سقيفه، تعلّل کردند و بيشتر سعيشان در آن بود که هر طور شده از او بيعت بگيرند، تا شايد بتوانند او را با خودشان همراه کنند. چون اگر مي‌کشتند، چيزي نداشتند که بتوانند با آن ادّعاي حاکميّت و خلافت کسي چون پيامبر را داشته باشند. به همين دليل بود که چاره‌اي جز اين نداشتند که در زمان حکومت و زمامداري، خود را به اميرالمؤمنين عليه‌السلام نزديک کنند و از او کمک بگيرند. اينجاست که اميرالمؤمنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: «فقارب واقتصد فصحبته مناصحاً».
2 ـ نکتة دوّم اينکه: کلمة «جاهداً» که به معني سختي و مشقّت است، بر اين حقيقت دلالت دارد که اطاعت اميرالمؤمنين عليه‌السلام از ابوبکر، حتّي در آن جاهايي که ابوبکر برخلاف فرمان خدا عمل مي‌کرده، چقدر براي آن حضرت، دشوار و ناخوشايند بوده! چه رسد به آن جاهايي که خلاف فرمان خدا و پيامبر بود، که آن حضرت نصيحت مي‌کرد و ابوبکر نمي‌پذيرفت! و جملة
«اطعته فيما اطاع‌اللهَ جاهداً» در واقع همان «صبرت و في العين قذي و في‌الحلق شجىٰ» است.
3 ـ نکتة سوم اينکه: دربارة زمان اسارت خوله، و واقع شدن او در سهم اميرالمؤمنين عليه‌السلام خبرهاي متفاوتي به چشم مي‌خورد. بعضي از خبرها مانند آنچه نقل شد، زمان اسارت او را در زمان حيات پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله و برخي ديگر در زمان زمامداري ابوبكر و در جنگهاي ردّه نقل كرده‌اند.
گرچه اين سخن، در حدّي نيست که نيازي به پاسخ داشته باشد، ولي با توجّه به آنچه در مورد جنگهاي دروغين ردّه گذشت، اسارت خوله نمي‌تواند پس از رحلت پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله باشد. زيرا در زمان ابوبکر، و پس از پيامبر صلي‌الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه‌السلام جنگي نکرده تا غنيمتي ببرد. و فرمايشاتي که امام عليه‌السلام در اين باره از پيامبر نقل مي‌کند، مربوط به زمان حيات پيامبر و در حضور ابوبکر و عمر است. و اگر اسارت خوله را به زمان ابوبکر بر‌گردانيم، معنايش انکار تمام فرمايشات اميرالمؤمنين عليه‌السلام و پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله است. و اين دسيسه، براي آن فراهم شده است که راه حلّي براي انکار اين فرمايش پيامبر باشد که فرمود: «انّه وليّکم بعدي». غافل از اينکه براي به سامان رساندن چنين دسيسه و دروغي، بايد مرتکب خيلي دروغها و انکارها بشويم که در فرمايش اميرالمؤمنين عليه‌السلام به اثبات آنها تصريح شده است!

 10 ـ عمر، و واگذاري حکومت:

«فبايعَ عمرَ دونَ المشوَرةِ10 ، فَكانَ مَرضِيُّ السِّيرةِ مِن النّاسِ عِندَهُم11 حَتّى إِذَا احْتَضَرَ قلتُ فيِ نَفسِي: لَيسَ يَعدلُ بهذَا الأمرَ عَني لِلَّذي قدْ رأَى منِّي في المواطِنِ12 ، و سمِعَ مِن الرَّسُولِ صلي‌الله عليه و آله، فَجعَلَني سادسُ سِتَّةِ.
و أَمرَ صُهَيباً أَن يُصَلِّي بالنّاسِ وَ دَعا أباطلحةٍ زيدَ بنَ سعدِ الانصارِي فقالَ لَهُ: كُن في خمسينَ رجلاً مِن قَومكَ، فَاقتُل مَن أَبى أَنْ يَرضَى مِن هؤلاءِ السِّتةِ.
فَالعجبُ مِن اِختلافِ القَوم إذْ زَعَمُوا أَنّ أَبابكرِ اِستخْلَفَهُ النَّبيُ صلي‌الله عليه و آله، فَلو كانَ هذا حقاً لم يخَفَ علَى الانصارِ فَبايَعهُ النّاسُ علَى الشُّورى، ثُمَّ جَعلَهُ أبُوبكرٍ لِعُمَرَ برأيهِ خاصَّةً، ثُمَّ جَعلَها عُمرُ بِرأيهِ شُورى بينَ سِتّةٍ، فَهذَا العَجَبُ مِن اِخْتِلافِهمْ، والدَّليلُ علَى ما لا أُحبُّ أن أذكُرَ، قولُ هؤلاءِ الرَّهطِ الَّذينَ قُبِضَ رسُولُ اللهِ صلي‌الله عليه و آله وهُو عَنهُم راضٍ، فَكيفَ يَأْمُرُ بِقَتلِ قَومٍ رَضيَ اللهُ عَنهُم و رَسُولُهُ، إنَّ هَذا الأمرَ عجيبٌ13».

«مردم با عمر بدون مشورت [و تشكيل شورا] بيعت كردند. از ميان آن مردم، عمر، سيره و روشي داشت که در نزد آن مردم، پسنديده بود
14 . تا آنکه زمان مرگ او نيز فرا رسيد. پيش خود گفتم: عمر بخاطر اموري كه در جاهاي بسياري از [علم و قدرت و...] من ديده، و به خاطر آنچه از پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله دربارة من شنيده است مرا فرو نخواهد گذارد، و امر [حكومت] را به غير من واگذار نخواهد نمود. [ولي او هم براي تعيين زمامدار پس از خود، شوراي شش نفره تشكيل داد] و مرا ششمين فرد از آن شش نفر قرار داد؛ و صهيب را مأمور ساخت تا [به عنوان امام جماعت] با مردم نماز بخواند. و ابوطلحه، زيد بن سعد انصاري را فراخواند و به او گفت: با پنجاه نفر از قبيلة خود مراقب آنان باش و كسي را كه با منتخب شورا مخالفت كند، بكش.
اختلاف [عملکرد] اين قوم، چه عجيب است! [از سويي] سخن باطل و دروغي گفتند مبني بر اينکه ابوبكر را پيامبرخدا‌ صلي‌الله عليه و آله خليفه و جانشين خود قرار داده است؛ كه اگر اين مطلب، حقّ بود بر انصار پوشيده نمي‌ماند
15. [در حالي كه] مردم تحت عنوان شوري با او بيعت كردند. از سوي ديگر ابوبكر، [براي پس از خودش] خلافت را تنها به رأي و صلاحديد خويش [و بدون تعيين و امر پيامبر‌ صلي‌الله عليه و آله و انتخاب مردم] براي عمر قرار داد. و از سوي ديگر، عمر با صلاحديد و رأي و نظر خود آنرا در ميان شوراي شش نفره قرار داد. اينجاست شگفتي من از اختلافشان [در مبناي غصب خلافت]! و دليل اين قوم، بر آن چيزي كه دوست ندارم به زبان بياورم16 ، سخن [ورأي] آن شش نفري است که [به قول آنان] پيامبر خدا صلي‌الله عليه و آله در حالي از دنيا رفت که از آنان راضي بود. [اگر پيامبر از همة اين شش نفر راضي بود] پس چگونه عمر دستور قتل چنين کساني را مي‌دهد که خدا و پيامبرش از ايشان راضي هستند؟! اين، امريست شگفت‌آور!».
 

نكته:

امام عليه‌السلام در اين فراز، به دسيسة عمر، براي كشته شدن و يا حدّاقل محروم شدن امام عليه‌السلام از خلافت، اشاره مي‌فرمايند. با اينكه او به خوبي از حقانيّت اميرالمؤمنين عليه‌السلام و فضل آن بزرگوار باخبر بود.

 پي‌نوشت:

1ـ عبارت: "و قد كان نبيّ الله... و غنمهم الله اموالهم" در "الغارات" و "الامامة و السّياسة" نيست.
2ـ در تجهيز سپاه اسامه، لازم به يادآوريست كه رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله به تعداد زيادي از منافقان و ساكنان مدينه پيش از رحلت خود امر فرمودند كه تحت فرماندهي "اسامه بن زيد" به سمت شام و سپاه روم حركت كنند. علّت تأكيد حضرت در فرستادن سپاه پيش از رحلتشان اين بود كه مدينه از منافقاني كه قصد توطئه و غصب خلافت دارند، خالي بماند؛ تا خلافت اميرالمؤمنين عليه‌السلام بدون مزاحمت استقرار يابد. امّا ابوبكر و عمر و برخي ديگر كه به دستور پيامبر مي‌بايست با سپاه اسامه حركت مي‌كردند، بقدري در اين كار تعلّل كردند كه رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله آنها و هر شخص ديگري را كه نافرماني كرده و از رفتن به سپاه سرباز زده بود، لعن فرمودند. امّا آنها با بي‌شرمي تمام، لعن پيامبر را به جان خريدند، و خدا و رسول را نافرماني كرده و از شركت در سپاه اسامه خودداري نمودند، تا پيامبرخدا صلي‌الله عليه و آله رحلت فرمود و... .
منافقان پس از بدست گرفتن حكومت و كنار زدن اميرالمؤمنين عليه‌السلام، با هزار تزوير و نيرنگ براي استقرار حكومت خود همان تدبير رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله را براي خود انديشيدند، يعني بسياري از مردم و معارضان را به بهانة دستور رسول‌الله‌صلي‌الله عليه و آله تحت فرماندهي اسامه، به سوي لشکر روم فرستادند تا امر حكومت را براي خود محكم سازند.
3ـ " نهج البلاغة"، نامة 62: "فما راعني إلاّ انثيال النّاس علی فلان يبايعونه، فأمسكت يدي حتّی رأيت راجعة النّاس قد رجعت عن الاسلام يدعون إلى محق دين محمّد‌صلي‌الله عليه و آله ، فخشيت إن لم أنصر الاسلام وأهله أن أری فيه ثلما أو هدما تكون المصيبة به عليّ أعظم من فوت ولايتكم الّتي إنّما هي متاع أيّام قلائل يزول منها ما كان كما يزول السّراب، أو كما يتقشّع السّحاب، فنهضت في تلك الاحداث حتّی زاح الباطل و زهق، و اطمأنّ الدّين وتنهنه."
4ـ مكاني نزديك مدينه كه محل استقرار قبيلة بني نبهان و آبشخور آنها در آنجاست.
5ـ عبارت: "و لقد كان سعد لمّا... و من تحت ارجلكم" در"الإمامة و السّياسة" و "الغارات" نيست.
6ـ هر وسق خرما، شصت صاع و معادل صد و هشتاد كيلوگرم مي‌باشد.
7ـ "المسترشد" : "و سبينا فيهم خولة بنت جعفر جانّ الصّفا، و إنما سمّيت جانّ لحسنها، فأخذت خولة."
8ـ در "الغارات" و "الامامة و السّياسة" عبارت: "قلت في نفسي... بعد هذا مقال لقائل" نيامده است.
9ـ کافي، ج8، ص58-59.
10ـ در "المسترشد" و "الغارات" و "الامامة و السّياسة" آمده است : "فلمّا احتضر بعث الي عمر، فولاّه، فسمعت و أطعت و ناصحت للدّين."
11ـ عبارت: "من الناس عندهم" در "الامامة و السّياسة" و "الغارات" نيامده و در "المسترشد" بصورت "فكان مرضيّ السّيرة و ميمون النقيبة عندهم" آمده است.
12ـ عبارت: "للّذي قد رأي منّي في المواطن و سمع من الرّسول صلي‌الله عليه و آله" در "المسترشد" و "الغارات" و "الامامة و السّياسة" نيامده است.
13ـ عبارت: "و أمر صهيبا... إنّ هذا الامر عجيب" در "الامامة و السّياسة" و "الغارات" نيامده است.
14ـ حضرت در اين عبارت نفرموده‌اند كه رفتار عمر مرضيّ خداوند و رسول است. بلكه تصريح مي فرمايند كه در نزد مردم پسنديده بود. توجّه داشته باشيد كه عبارت: " در نزد مردم" در نقل پيروان سقيفه حذف شده است.
15ـ اگر پيامبر صلي‌الله عليه و آله ابوبكر را به خلافت تعيين كرده بود، انصار در سقيفه خواهان حکومت نبودند.
16ـ آن چيز، دست درازي عدواني به خلافت پيامبر اکرم ‌صلي‌الله عليه و آله است، که حقّ اميرالمؤمنين  عليه‌السلام مي‌باشد.

ادامة مطلب

 





بازديد : 5154 بار
 
 
ثبت نام در سایت
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
گزارش کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:323
جديدترين کاربر: Leonida47Q

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 469
 بارديد ديروز : 936
 بازديد کلي : 5859184
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 170
اعضا: 0
مجموع: 170

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 0
اعضا: 0
مجموع: 0

اعضاي آنلاين:
نظرسنجی
صرف نظر از ظاهر سايت، مطالب را چگونه مي‌بينيد؟

عالي و جديد، ادامه دهيد
نسبتا خوب
تكرار حرف ديگران
موجه نيست
ادامه ندهيد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 115
نظرات : 9